این زندگی عجب علامت سوال بزرگیه!(...هستی ترس انگیز است)اونقد بزرگ که گاهی از اینور و اونور میزنه بیرون! با خودت میگی خودتو بزن به خرییت!...اما انگار هرچی خرییت بیشتر شه علامت سواله هم گنده تر میشه؟!... شاید هم گنده ترش می کنی یا می کنن!!! حتی چیزای کوچیک هم می شن علامت سوال(؟) بعضی وقتا سوالات به جایی می رسه که احساس می کنی پشتت خالی شده و هر آن ممکنه زمین بخوری(...از هجوم حقیقت به خاک افتادم) هر چی دستو پا میزنی تا به خودت بگی سوالات مزخرفن بازم با کله می ری توی دیوار!!!...دیوارا باید خراب شن میدونم...اما چه جوری؟؟؟...(دست جادویی شب در به روی من و غم میبندد می کنم هر چه تلاش او به من میخندد)
؟
نظرات ()